تبليغاتX
َ






























َ

نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1391ساعت 18:48 توسط رضا محبي راد (مجنون)| |

  http://s3.picofile.com/file/7386826662/Nima_Allameh_Mobarakam_Bashe_320_.mp3.html

سلام امروز مثلاً تولدمه ... خوشحال ميشم به روي لينك بالا كليك كنيد...خوشتون مياد ميدونم

 

۱.

 از مادر كه نافم

بريده شد

درد است

كه در رگهايم جريان دارد !

 

۲.

دوباره لبخندي گريان

 از لبهايم متولد شد !

اين چندمين سزارينت بود

خدا ...؟!

 

۳.

حال كه به دنيا آمده ايم كه بميريم ...

بيا افسانه بسازيم

آنقدر به پاي هم  اشك بريزيم

تا غرق شويم !

 

۴.

آه مادر

من زاده ي دردم يا تو

آنقدر كه غم به خانه ام سر مي زند

تو نمي زني !

 

۵.

كار خودت را كردي پدر

بخواب ديگر ...

دو چشم درشت

با يك دريا نمك

بجايت مانده است

كه پنج شنبه ها

از سر تا پا

 سنگ ات را  مي شورد !

 

۶.

خانه پر است

از دلتنگي...

بايد جارو كنم

عزرائيل

سر زده مي آيد !

 

۷.

با گريه آمدم

با گريه مانده ام

با گريه مي روم

اين چه تبريكي دارد ؟!

تسليت باد

تولد مرگم !

 

۸.

تولدم كه مي شود

كلاه سرم مي گذارند

شمع برايم روشن مي كنند

و كيك مي گيرند

اما عزيزانم

كلاه سرم نگذاريد

من كه تمام عمر خاموش بودم

و كامم تلخ تر از

زهر مار

 

رضا محبي راد(مجنون)

يك خرداد نود و يك

پ ن : سلام و عرض ادب خدمت سروران و عزيزانم

يكسال ديگر گذشت در كنار هم

 اميد است خوب نبودنم  را به پاي گرفتاري

 و نامهرباني ها را به دست فراموشي بسپاريم

حلالم كنيد ... دوستتان دارم زياد

و براي هم دعا كنيم ... يه روز خوب مياد مگه نه

نوشته شده در یکشنبه سی و یکم اردیبهشت 1391ساعت 23:4 توسط رضا محبي راد (مجنون)| |

زير آتشبار سيگار

خانه ات را خراب كردم

حال ديگر

بجاي تو ...

خون بالا مي آيد !

نوشته شده در شنبه سی ام اردیبهشت 1391ساعت 19:31 توسط رضا محبي راد (مجنون)| |

سر از مُهر بردار

ببين

چگونه غرق گناه ات شده ام

خداي من !

نوشته شده در شنبه سی ام اردیبهشت 1391ساعت 19:27 توسط رضا محبي راد (مجنون)| |

آخ بابا برقي

لامذهب ...

چشمانش برق دارد

نگاهم كه مي كند

خشك مي شوم !



نوشته شده در شنبه سی ام اردیبهشت 1391ساعت 19:21 توسط رضا محبي راد (مجنون)| |

به عقربه ها

وقتي ساعت دوازده مي شود

حسادت مي كنم !

نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1391ساعت 22:44 توسط رضا محبي راد (مجنون)| |

شعر است

كه در من شهيد مي شود

آسمان

كه تير بارانم مي كند !

نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1391ساعت 22:42 توسط رضا محبي راد (مجنون)| |

بهانه هايم را

به پاي كودكي ام گذاشت !

و به دست فراموشي سپردم

تا بزرگ شوم !

اما خــــداي من ...

موهايم  سفيد شد و باز

يادش كه مي كنم

پا بر زمين مي كوبم !


نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1391ساعت 22:41 توسط رضا محبي راد (مجنون)| |

چه بزن بزنيست

عشق

يكي او را مي زند ...

او مرا...

من

شاهرگم را !

نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1391ساعت 22:37 توسط رضا محبي راد (مجنون)| |

هركس رازي دارد

من تو را

كه معصومانه

در سكوتم

موهايت  سفيد مي شود !

نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1391ساعت 22:34 توسط رضا محبي راد (مجنون)| |


لورکا،لورکا

ماه که نیستی

از جاذبه بیفتی

هر وقت دوش می گیرم

با کارون

هوایی ام کنی


ناخداگاهی که لنگر می اندازی

توی وان حمام ام

از آبی که موجی!! نیست

ماهی آزاد بگیری


لورکا

عجب جوکری شده ایم

حکم که می کنند

کجای این بازی ایستاده ایم

دلهای تاول زد ه ا ی که راه می افتند

 لب شط

دور از چشم موش های فاضلی

که آدم می دوانند

لابلای سمبوسه

بمالند دور لب هایی

که اسکله اسکله

بوسه میدهند

به دوست یا دشمن فرضی


یعنی اینکه ما جنوبی ها

خیلی خونگرمیم

حتا اگردلمان راهم

پایین بیآییم

باز مثل خر گیر می کنیم

روی لافی که.....

آمدیم ابرویمان را درست کنیم

 چشممان  کور

می خواستیم بازی نکنیم


ما که  می دانیم

موشک ها

وقتی روی اعصابمان راه می روند

ساندویچ ها

طعم خردل می گیرند


حالانترس لورکا

این ها دلشان هم بیاید

کودمان نمی کنند

 بخور!!!

این سم

از بوسه های خودی می گذرد


http://www.faragoftar.blogfa.com/

دوستان مي توانند براي آشنايي بيشتر با فراگفتار و اشعار بسيار زيباي استاد به اين آدرس مراجعه نمايند !


نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1391ساعت 19:42 توسط رضا محبي راد (مجنون)| |

شك كرده ام

پيامبر باشم !

براي سوزاندم

شعله هايت

به آسمان رسيده است

مگر ابراهيم

به آتش مي كشاني !

نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1391ساعت 8:49 توسط رضا محبي راد (مجنون)| |

به سنگيني دردي

كه در شعرم نشست

بگذار آرام

پاهايم در دلت

بخواب برود !



نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1391ساعت 8:40 توسط رضا محبي راد (مجنون)| |

قصد تو بازي بود

ديگر شعرهايم سگ دارد

موش و گربه هايت را

بردارو برو !


رضا...27/2/91

نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1391ساعت 8:2 توسط رضا محبي راد (مجنون)| |

دور تمام خاطره هامان

سراب بكش !

در ناي سرنگ زندگي

اي جان

هوا بكش !

من از خودم بريده ام

يك خط قرمز كوچك

روي خدا بكش !

اي چشم من ببين

آسمان كبود شده است

از من گذر ...

ماه را بخاك بكش !

خون از دلم مي چكد امشب

بهر خدا

 آرام نفس بكش !

يكبار هم شده بيا

بر سرزمين به تاراج رفته ي

منطق ات

مرز جنون بكش !


رضا...26/2/91

و غزلي الهام گرفته از شعر بالاي من از دوست خوبم سركار خانم فاطمه بابايي


بی تو تمام خاطره هایم سراب شد

در نای زندگی نفس تو حباب شد



یک خط قرمز کوچک به روی عشق

گویی خدای شعر تو هم انتخاب شد



دستت به ماه می رسد امشب عبور کن

در پشت ابر تیره دلت در حجاب شد



با مکث ساده ای تو دوباره نفس بکش

این منطق به باد رفته ات این جا خراب شد



وقت جنون رسیده دوباره چه میشود

شعرم فدای خستگی و اضطراب شد



91/02/26

فاطمه بابايي


و شعري كه من از آن الهام گرفتم شعر هذيان را از استاد گلم سركار خانم ليلا رنجبران


دور تن تمام دریــــــــــــــــــا

حصــــــــــــــــــــــــــار بکش!

در خــــــــــــــــــــــــــانه

 به جای قبله......

 انبــــــــــــــــــــــــــــــــار بکش!

لبخـــــــــــــــــــــــــــــند نزن !

شـــــــــــــــــــعر نخوان !

سیـــــــــــــگار بکش.....

 

جای آخرین......... ودکــــــــــــا

.

.

.

.

.مــــــــــــــــــــــــــــرا

به چوبــــــــــه ی دار بکــــــــــــــــــــــش!


ليلا رنجبران

نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1391ساعت 10:10 توسط رضا محبي راد (مجنون)| |

1.

جمع كن مرا خدا

روح از آن يكيست و

تن

به اجبار داده ام !



2.

شاعر شعرهايم

بعد تو

موهايم

چون دفترم

سفيد شد !

نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1391ساعت 13:56 توسط رضا محبي راد (مجنون)| |

1.

پوستم به استخوان رسيد

استخوان به خاك هم برسد

تو به من نمي رسي

اما ...

چشم از در بر نمي دارم !


2.

در بند تو

حبس ابد خورده ام

و هر روز

فرار مي كنم

از آزادي !



3.

روزگاري

از گذر سينه ام

تنها خط دشنه مي گذشت

امروز نستعليق حضورت

زيباي من

تا كي سبيل هايم

به چشمانت

باج دهد !



رضا... 24/2/91

نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1391ساعت 9:14 توسط رضا محبي راد (مجنون)| |


ختنه كردم با تو بودن را

ولي باز

هر شب كه با يادت مي خوابم

كافر مي شوم !


رضا...

19/2/91


نوشته شده در سه شنبه نوزدهم اردیبهشت 1391ساعت 6:4 توسط رضا محبي راد (مجنون)| |

شاهرگم

قيد تو است

بزنم

ميميرم !


رضا...

نوشته شده در دوشنبه هجدهم اردیبهشت 1391ساعت 4:46 توسط رضا محبي راد (مجنون)| |

1.


تزريق مي كنم هوا

زير پوستت شعر

يا بمير در من

يا نفس بكش !


رضا....91/2/17

نوشته شده در یکشنبه هفدهم اردیبهشت 1391ساعت 5:59 توسط رضا محبي راد (مجنون)| |

1.

نه با دست سنگين ات پدر

نه با زبان تيز ات مادر

اين عشق

از دلم بريده نمي شود

امانم دهيد !



2.

پينوكيو ...

اين روزها

دماغها كوچكتر مي شوند

دروغها بزرگتر !


رضا....91/2/16

نوشته شده در جمعه پانزدهم اردیبهشت 1391ساعت 13:59 توسط رضا محبي راد (مجنون)| |

۱.

هر كه را دوست داري

مي گيـــــــــري !

هر كه را دوست داري

مي بري !

از عشقم بگذر خدا

رگ غيرتم را مي زنم !



۲.

دستم به آسمانت نمي رسد يقه ات را بگيرم !

خودم را مي زنم

شايد

دردت بگيرد !



۳.


.

.

.

.

.

پي نوشت :


اين سفيدي

جاي خالي يك شعر است

كه در من مرد !

 


۴.


درد

از دلم مي چكد

آي تو كه در آن نشسته اي

چرا خيس نمي شوي ؟!



۵.


بي قرار ميميرم !

حال كه قرار

بر ماندن نيست !



۶.


تو

تمام جمله ي مني

قيد مكان و زمان را هم بزنم

تو مني !
نوشته شده در دوشنبه یازدهم اردیبهشت 1391ساعت 20:13 توسط رضا محبي راد (مجنون)| |

1.

دعايت

شراب صد ساله است

خوب مي گيرد

دعايم كن !


2.

به يُمن قدمت

قلبم مي ايستد

اين مردن ...

ادب است بانو !


3.

چشمم روشن بود

كه مي آيي

نمي دانستم

ماه من

باد شده اي

كورم مي كني !


4.

 قلبم شكست

از بس

سنگ ات را

به سينه بزنم !



5.

از زندگي كه حرف مي زنيد

ميميـــــرم !

از مرگ بگوئيد

تا زندگــــــــــي كنم !



رضا محبي راد(مجنون)

91/2/10


نوشته شده در پنجشنبه هفتم اردیبهشت 1391ساعت 22:36 توسط رضا محبي راد (مجنون)| |

 

 

 

 

نوشته شده در پنجشنبه هفتم اردیبهشت 1391ساعت 6:7 توسط رضا محبي راد (مجنون)| |

1.

بعد ديدن ات

جذام گرفته ام

خود خوري مي كنم

براي گفتن دوستت دارم !



2.

قرص

دِسر مي شود

وقتي درد

آشپز


3.

خواب ات

چقدر بلند است

كه از آن نمي پري خدا !

مرد باش

دختري از بام پريد !


4.

چه خوب

تمام عمرم را

در سه برگ آوردند

تاريخ تولد - ازدواج - وفات

و ديگر هيچ !

كه اگر

تمام درختان زمين را

برگ مي كردند

براي نوشتن دردهايم

كم بود !

 

 


رضا محبي راد(مجنون)

91/2/7

نوشته شده در پنجشنبه هفتم اردیبهشت 1391ساعت 5:15 توسط رضا محبي راد (مجنون)| |

1.

بريز تمام قر هايت را

در اين شعر

مي خواهم اينبار با

بابا كرم اشك بريزم !



2.

اگر احساسم برهنه است

شعرم خراب نيست

زني در سرم

روسري ندارد !


3.

در تقويم دلم

هر روز شهادت است !

هيچ معصومي ديگر

متولد نمي شود !


4.

نفس دار را

بند آورده ام !

از بس

بر پايه هاي سست ايمانش

لگد مي كوبم !


5.

مي خارد در سرم شعري

وقتي كه با توام

اما چشمانت

نمي گذارد ...


6.

ستاره ها

مرا رصد مي كنند

شبي كه ماه

در بركه ي چشمانم افتاده است

مست !


7.

چه فرقي مي كند

تو... نه

هفتاد ميليون ...نه

تمام جمعيت زمين

فهميده نشوي

تنهائي !


8.

من

ياد تو

سيگار

كاغذ

قلم

شعر

خدا

و هرچه بين ما بود

چه مسخره است مي گويند

اين تنهايي

افسرده ات مي كند !



9.

سكوت شب خوب است

چون تو را ياد من مي آورد

بشكن اين شب و سكوتت را

من تو را دوست دارم !



10.

بازيچه شدم

آنوقت

كه حرفم را

زمين انداختي !


11.

آرامتر بزن

فريادم بيدار نشود

كه در سكوتي عميق بخواب رفته است

باران



رضا محبي راد (مجنون)

91/2/6


نوشته شده در سه شنبه پنجم اردیبهشت 1391ساعت 3:16 توسط رضا محبي راد (مجنون)| |

1.

شعر مي كنم تو را

در روزگاري كه از وفا

حرفي براي گفتن

نمانده است !


2.

ديگر به رابطه ي علت و معلول

ايمان ندارم 

من معلول تمام بودن هايت بودم

وقتي بدون علت رفتي !


3.

كافر شدم !

بجان تو قسم خوردم

وقتي دستم

روي قرآن بود !


رضا... ادامه دارد


نوشته شده در شنبه دوم اردیبهشت 1391ساعت 10:50 توسط رضا محبي راد (مجنون)| |

نوشته شده در شنبه دوم اردیبهشت 1391ساعت 7:49 توسط رضا محبي راد (مجنون)| |


از روزي كه يارانه مي گيرم

بجاي حمام

كپسول سفالكسين * مي خورم !


*

چرك خشك كن


رضا ..

31/1/91


نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم فروردین 1391ساعت 13:57 توسط رضا محبي راد (مجنون)| |

1.

خيالت تخت

آرام بخواب

چشم از خدا

برنمي دارم !


2.

كودك درونم

هرچند بازيگوش باشد

با احساست

بازي نمي كند !


3.

معتاد شده ام

روزي هزار بار چشمانت را مي كشم

نشئه نمي شوم !


4.

روحم كه رفت

جسمم را ببخشيد

يك تار مو هم نماند

جز قلبم

كه مال من نيست !


5.

كار دنيا بر عكس شده است !

عكاس ...

دوربين ات را بردار

خنده ها را شكار كن !


رضا ...

نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم فروردین 1391ساعت 20:6 توسط رضا محبي راد (مجنون)| |


Design By : Night Skin